دوشنبه های بی کلام !

یه وقتایی انگار همه نگاهشون کاغذیه
تو ردپای عشقشون انگار همه چی بازیه
لبخندشون مصنوعیه صورتکه به چهرشون
همه وجودت پیششه وقتی میاد تو کوچشون
دوسش داری اما دلش عشقتو باور نداره
دیگه تو چشمای توام یه حس خوب جا نداره
همش می خوای خلوت کنی بری یه جای سوت وکور
ولی پاهات راه نمی یاد می گه بی اون میشه یه گور
دلم براش تنگه آخه اونو سه هفتس ندیدم
دلم دیگه تاب نیاورد ، لحظه هارو می دزدیدم
تو اون روزای گرم و سرد هیچ چیزی دستگیرم نشد
کی بود بهم نگاه میکرد دلم یهو هوایی شد
وقتی که خوب فکر می کنم همش نگاهه قصمون
ولی قشنگتر می شه از حرف توی کلاممون
تک به تک نگاهشو تو قاب چشمام میذارم
توی دلم زندونیه ، حکمش اومد بی تقصیرم
قاضی دلم بود وخودم ، هر چی می گفت گفتم به چشم
اما از این روزای سرد مونده ته دلم یه زخم
با این چشای نمناکم بازم بهش خیره میشم
هوا چه سوزی میاره ، باید ازش جدا بشم
خدا تورو به اون شبا که تا سحر حرف میزدم
هوارو آفتابی بکن سردش نشه همسفرم
دیگه ورق ها واسه من همدم بی چون و چران
غریبه های آشنا قشنگترینه قصه هان
خدا ازت قول میگیرم به جون من نه جون اون
هوارو آفتابی بکن بزار برم دیدن اون
به قول مریم گل ما:
دوشنبه ی پر از غمه یه ظهر گرم مردادی
با اون چشای روشنت چه کاری دست من دادی...!
( هستی )




